السلام علیک یا انیس النفوس السلام علیک یا سلطان یا علی ابن موسی الرضا
ضامن غـــــــــزالک دل هردیــوانه

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ


دوستان من


























مي‏گويند: در راه خراسان، سيصد نفر همراه امام رضا (عليه السلام) تا اينکه به منزلي در کوهستان رسيدند. در آن کوه غاري بود و در آن غار، عابدي زندگي مي‏کرد
چون آن عابد از عبور امام رضا (عليه‏ السلام) باخبر شد به استقبال حضرت آمد و زبان به مدح ايشان گشود و گفت:چندين سال است که آرزوي ديدن شما را دارم و محب شمايم و پيوسته خوبي‏هاي آباء طاهرين شما را ذکر مي‏کنم. از شما تقاضا دارم که کلبه‏ ي حقير مرا روشن فرمائيد
حضرت قبول نمود و با همراهان رهسپار شدند و بسم الله گفته و با آن گروه به خانه زاهد داخل شدند.   عابد از کوچک بودن خانه‏ اش و جا شدن تمام آن افراد در خانه به شگفت آمد و از قلت متاع شرمنده بود.  
 در اين هنگام امام رضا (عليه ‏السلام) به او فرمود:هر چه داري بياور 
پس آن عابد سه قرص نان و کوزه‏اي عسل آورد و عذر خواست. حضرت رداي مبارک را بر آن انداخت و دعائي خواند. سپس دست به زير ردا مي‏برد و پاره‏ اي نان با عسل بيرون آورد و به عابد مي‏داد که پيش همراهان بگذارد تا آن که به سيصد نفر رسيد
عابد نگريست و ديد که هنوز نان و عسل بجاي خود مانده است، پس خود را به قدمهاي امام رضا (عليه‏ السلام) انداخت و عرض کرد: «لعنت بر کسي که در امامت تو شک کند

2 نظر

ریحانه ... | 22:10 - شنبه شانزدهم فروردین 1393